اخلاق پزشکی استاد رحیم پور ازغدی جلسه اول

بخش اول: اخلاق پزشکی

سلسله مباحث: استاد رحیم پور ازغدی

جلسه :اول

☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘

⭕️در پزشکی باید این ها را آموزش داد یعنی بگویند آقا شما با انسانی که وارد مطبت میشود به عنوان یک کالا و به عنوان یک شی نباید نگاه بکنی

بدن او امانت مقدس خداست
این موجودی است که میتواند خلیفه الله باشد که وقتی خدا آفرید خودش به خودش تبریک گفت.

این بدن چیزی است که خدا وقتی آن را آفرید و روح خودش را در آن دمید خودش به خودش تبریک گفت

(از) نگاه اسلامی نگاه پزشک اسلامی وقتی یک مریض وارد مطب یا بیمارستان میشود به آن نگاه میکند و میگوید این بدنی که الان مختل شده سیستمش بهم ریخته و درد علامت میده که این سیستم بهم ریخته
این بدن ابزار تکامل است که خداوند به انسان داده است،
این فرد میخواهد با این بدن در این دنیا چهل پنجاه سال رشد کند و به تکامل برسد.

در روایت میگوید که :
جهان انسان کبیر است و انسان عالم صغیر یا اصغر
میگوید انسان جهان کوچک است و جهان انسان بزرگ است
یعنی بدن انسان را با کل آفرینش تاخت میزند در این تعبیر.

دو شغل مقدس نام برده شده اند که گفتند با اون دوتا شغل تجارت نکنید یکی فقاهت و یکی طبابت که با هر دو تجارت میکنیم
یعنی فقاهت و طبابت یک علمی است که بدن انسان را به عنوان مرکب رشد و تکامل باید درست نگه داریش

این سیستم و این بدن رو که مرکب روح و شخصیت است و یکی هم علم ادیان برای تعلیم و تربیت دینی و آموختن احکام الهی به او.

رساله امام سجاد در باب حقوق اعضا وقتی یک پزشک این رساله را بخواند و بعد بیاید سراغ مریض.

در روایات ما بحث شده که عیادت مریض عیادت خداست.

یعنی وقتی یک نفر میرود بالا سر یک مریض یعنی عیادت پزشک نسبت به مریض به این معنا است که خدا را زیارت کرده است.

بشر حق خداست
کرامت انسان از خداست
درقرآن کریم این آیه را دیده اید که میفرماید :
که هر کسی فقط یک نفر را احیا کند و نجات دهد او همه ی بشریت را احیا کرده است
و فرصتی است که خدا به پزشک و پرستار داده است
قرآن میگوید:
هرکس یک تن را بکشد گویی همه ی بشیریت را کشته است هرکس یک تن را احیا کند گویی همه ی بشریت را احیا کرده است و لذا اگر وقتی یک پزشک مسلمان بالا سر یک مریض می آید با خودش بگوید من الان با یک تصویر میخواهم کل بشریت را نجات بدهم واین طرز تفکر بیمارستان اسلامی با بیمارستان غیر اسلامی میباشد

میگویند نقل شده ما فلان عالم را در خواب دیدیم و گفتیم آقا شما این درس هایی که دادید به دردتان خورد؟
ونقل شده که اتفاقا من اون کتابهایی که نوشتم به دردم نخورد بلکه یه شب برفی در کنار خیابون دیدم سگی داره می لرزه عبای خودم را انداختم روی این سگ تا نلرزد به خاطر همین عبایی که روی سگ انداختم این جا چقدر من رو تحویل گرفتند

فرهنگی که برای یک سگ اینجور ارزش قائل است ،برای جان یک انسان مریضی که دارد درد میکشد روی تخت(تاچه حد ارزش قائل است؟)




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *