شرح اجتهادی کتاب هدایه المتعلمین استاد حکیم خیراندیش جلسه ۲۲

?تدریس: شرح هدایه المتعلمین ?مدرس: حکیم خیراندیش ?جلسه : ۲۲ وسیع ترین این(برص) بیماری را من یکساله درمان کردم . که کل بدنش را گرفته بود . خانم ها هم مرتب می توانند بخورند . اگر بخواهیم سردی اش از حالت طبیعی اش خارج نشود و شخصش سرد است و از طرفی نیاز به سرکنگبین […]

?تدریس: شرح هدایه المتعلمین
?مدرس: حکیم خیراندیش
?جلسه : ۲۲

وسیع ترین این(برص) بیماری را من یکساله درمان کردم . که کل بدنش را گرفته بود . خانم ها هم مرتب می توانند بخورند .

اگر بخواهیم سردی اش از حالت طبیعی اش خارج نشود و شخصش سرد است و از طرفی نیاز به سرکنگبین داریم برای درمان برص مثلا یا بیماری های دیگر .

به همراه آن سرکنگبین ، اسفند یا ارده شیره هم بدهیم .

اگر بخواهیم شتاب دهیم ، بیشتر هم می توان به بیمار داد ولی پوست خوب می شود ولی معده اش خراب می شود .

باید بیمار را تحت نظر داشت که سردی اش مضاعف نشود.

سرکنگبین وقتی بدون پسوند بگوییم یعنی با نعنا .
اگر بگوییم سرکنگبین سرد یعنی بجای نعنا ، کاسنی می خورد .
به زن ها هم اگر می خواهیم سیستم هورمونی اش تغییر نکند به همراه رازیانه می دهیم .

اگر خانمی که تصمیم به بارداری دارد سرکنگبین زیاد بخورد ، مانع باروری می شود .
نعنا کلا مانع باروری مردان و زنان هست . لذا به او سرکنگبین رازیانه ای می دهیم ( بجای نعنا )
برای مجردها هم که زمینه ی ازدواج ندارند ، سرکه ی خالی به همراه غذا یا سرکنگبین نعنایی بخورند که طاقت شهوانی آنها بیشتر شود .

وقتی کتابی که گونی نسخه هاهست این مطالب را نمی فهمید .

ولی این بحث ها شما را مجتهد می کند که نسخه را تطبیق دهید که در شرائط مختلف یک نسخه تبدیل به ده نسخه می شود.

متن کتاب : و حال جگر نیز هم برین قیاس است کحال معده …

این بخش غذا بود که به طرف قسمت محدّب که می شد دم و یکمقدار به طرف مقعّر می رود به نام کوزی که از آن صفراء در می آید. زهره همان صفراء است .

و هرج دردى بوذ زیر خون بسوى سپرز روذ و سودا این بوذ و …

یک ظرف جگر هست که در آن ترکیب خون شکل می گیرد ، کپکش می شود صفراء و پیکره اش دم و رسوبش سوداء و بلغم به همراه اینهاست که زیر صفراء یا همراه دم به تناسب سبکی یا سنگینی قرار می گیرد .

نحوه ی شکل گیری شبیه طبقه بندی خون در کاسه ی حجامت .
وقتی خون می گیرید و یکمقدار نگه می دارید بعد از ۱۵ دقیقه این طبقه بندی شکل می گیرد که بخش سبک بالا می آید و بخش خون در زیرش است . وقتی خون منعقد می شود یک قسمتش آب می اندازد که بلغم است و قسمت زیرینش سوداء است .

در خون های الان قسمت زیرین ( سوداء ) به شکل مجزا شکل نمی گیرد بلکه یک رگه هایی به شکل تیره و غلیظ تر و پر رنگ تر در خون است .

رگه های تیره به شکل قهوه ای سوداء . خون شفاف کفتری را دم می گویند و قسمت خونابه را بلغم می گوییم . یعنی قرمز کمتر می باشد نه اینکه «آب» باشد و کمتر اتفاق می افتد که بی رنگ باشد . صفرای در روی خون هم معمولا آشکار نیست که واقعا زردی و کپک ببینید . به شکل کف در ظرف آشکار می شود .

این عمومیت ندارد ولی بعضا مشاهده می شود و خیلی سبک است .
از اینجا به بعد دُردی ( سوداء ) به طرف سپرز یا طحال می رود .

این حرکت به قوت دافعه ی جگر و دیگر دافعه ی زهره می باشد . اینجا هم زهره و سپرز را در کنار هم قرار داده و گرزها که هر سه مکش دارند .

هم کلیه و هم طحال و هم زهره ( کیسه ی صفراء ) مکش دارند .

و اندکى بلغم و اندکى سودا…

حال گذر خلط از معده به طرف جگر بود . دافعه ی معده و جاذبه ی کبد این کار را کرد . هر اندامی این جاذبه و دافعه را دارد.

مثلا چشم یک اندام فعال هست که ماده ای را برای زندگی می خواهد که این ماده هم صفراء و هم بلغم است که چشم در آن شناور باشد و قدرت دم هم عضلاتی هست که اینها را نگه داری می کند .
یک جاذبه ی چشم هست که مکش دارد و هم یک دافعه ی عروقی است .

و اندکى بلغم و اندکى سودا[۳۶] با طبیعت …

خونی که اندام سازی می کند ، مقداری از هر کدام از این اخلاط را باید داشته باشد . سپس توضیح می دهد که وارد هر اندام چقدر بلغم و سوداء و…می گیرد . متناسب با ساختار و قالب آن اندام .

بس اکر مزاج جکر سخت کرم بوذ این خون صفراوى‏….

ساختار هر اندامی به تناسب مزاجش تولید و جاذبه دارد . بحث تولید اینست که زیرساخت معتدل است و اگر صفراء بیشتر شد غلبه ی گرمی می شود . و اگر سوخت ، سوداء می شود . در اینجا مراد سودای گرم است که از خون خیلی گرم و سوخته شده است نه سودای سرد که از خون سرد می باشد .

این ماده خام هست و وقتی بخواهد به جسم تبدیل شود نیاز به دوره ی استحاله دارد . صفراء باید قوت باز و بسته شدن ماهیچه ها را پدید بیاورد .

دم تبدیل به گوشت شود . بلغم تبدیل به رگ و پی و شبکه های عصبی شود . سوداء تبدیل به استخوان شود .

این عملیات تغییر از ماده ی اولیه به جسم را استحاله می گویند .
این مفهوم را برخی متوجه نشدن فکر می کنند که تن آجر هست و این مواد مثل گچ و گِل هست و باید به بدن وصل کنی .
مثل اینکه پای شخصی درد می کرد و فکر می کرد که هر روز یک روغن بمالد تا خوب شود .
باید صبر کرد که آیا آن دارو با آن اندام سازگاری دارد یا نه .

هنوز آن دارو با بدن آشنا نشده یعنی زمینه ی استحاله ی روغن به عضله یا ماهیچه یا قسمت سودائی ایجاد نشده ، اتفاق درمانی نمی افتد.
این دوره حداقل چهارده روز و حداکثر ۱۲۰ روز است .
وقتی غذا را در دهان گذاشتی تا زمانیکه بزاق ترشح نشده ، این غذا پذیرفته نشده است .
بعدا که جذب شد ، زمینه ی تبدیل پیدا می کند. نه طبیبان این فرصت را به تن می دهند و نه می گویند بدن نیازمند است .
حتما باید فرصت بدهیم . چه بسا یک دوره ی چهل روزه طی می شود ولی درمان بعد از ۱۲۰ روز اتفاق می افتد . دارو قطع شده است ولی اثر درمانی بعد از چند روز بعد اتفاق می افتد .

چون ماده ی جذب شده که از بین نرفته و آن ماده دارد مسیر استحاله اش را طی می کند برای آن قسمتی که نیاز داشتیم .
یک اشتهای بزاقی داریم که در دهان اتفاق می افتد و یک اشتهای عضلانی داریم که در اندام ها اتفاق می افتد . عضلات ، اندام ها ، مغز و قلب هم هوس و اشتها دارند مثل دهان که اشتها و هوس دارد برای جذب غذا .
برخی اوقات هر چه غذا می دهی ، قلب دفع می کند و جذب نمی کند . برخی اوقات تشنه هست و جذب می کند .

این هوس پذیرش را می گوییم زمینه ی استحاله .
مثلا شما اگر یک ورزشکاری باشید که مداوم ورزش می کنید اگر هر روز پشت سر هم ورزش کنید ، تن شما این ورزش را نمی فهمد ولی اگر مثلا در هفته یک روز را انجام ندهی و ۶ روز ورزش داشته باشی ، مثلا شنبه که می خواهی ورزش کنی ، تن شما می فهمد .

لذا تن را هم باید تشنه ی ورزش کرد نه اینکه پشت سر هم و مداوم باشد . اگر ۷۰ تا میل را مداوم و هر روز و پشت سر هم بزنید ، به تن قوت نمی دهد ولی اگر از کم به زیاد انجام دهید و همیشه نباشد ، قوت می دهد .

در یک روزی که خلأ ایجاد کردید ، کاهش قدرت عضوی در سر ماهیچه ها پدید می آید و صفراء تولید می شود .
عطش یعنی همین .

در خوراک دارویی هم همین است . بعضی وقت ها دارو را نباید پشت سرهم خورد . اگر یک روز که اشتها نخورید حتی بهتر است نخورید که روز دوم با اشتها بخورید و با هوس جذب تن شود . هوس ، خودش نشانه ی نیاز تن است .

در اشتهاء یک قانون کلی است که بوعلی طرفدار این قاعده است . بخش استحاله را توجه جدی کنید .
در اینصورت از آدم پیر می توان جوان ساخت و به ماهیچه ها ، مغز و موارد دیگر می توان نشاط داد .

پایان